خبرگزاری ایرنا در میزگردی به علل و واکاوی فقدان ژانر وحشت در سینمای ایران پرداخته و از ابعاد مختلف روانشناسی و جامعه شناسی راهکارهای مختلف ارائه کرده است.

برخی کارشناسان حوزه سینما معتقدند فیلمسازان کشور به علت ناآشنایی با فرهنگ و ادبیات وحشت، آشنا نبودن با مسائل روانشناختی و دوری از تحقیق و پژوهش در این حوزه نتوانسته‌اند در ورود ژانر ترسناک به سینمای ایران موفق عمل کنند.

سینمای ترسناک به لحاظ محتوای دلهره آمیز و مهیج بودن و همچنین انتقال حس ترس به بیننده، همواره مخاطبان بسیاری را به خود جذب کرده و حتی برخی از آنها توانسته بیش از صدها میلیون دلار و تا بیش از ۷۰۰ میلیون دلار فروش داشته باشند.

بسیاری از ما تماشای فیلم‌های ترسناک را تجربه کرده ایم و شخصیت داستانی مربوط به این فیلم ها سالهاست که در یاد و خاطره ما باقی مانده است، اما آنچه از فیلم‌های ترسناک برای تماشاکنندگان به یادگار باقی مانده است، ساخته و پرداخته هالیوود است و با اینکه در یک قرن اخیر بیش از هزاران فیلم با ژانر وحشت در جهان ساخته شده، اما تعداد فیلم‌های ترسناک ساخته شده توسط فیلمسازان داخلی به کم‌تر از ۱۰ مورد می‌رسد.عده‌ای معتقدند در شرایطی که کشور در مسیر رونق تولید قرار دارد، ساخت‌ فیلم‌های ترسناک می‌تواند علاوه بر داغ کردن صندلی‌های سینما، فضای اقتصادی خوبی را در جامعه هنرمندان ایجاد کند.

کارشناسان حوزه سینما می‌گویند که با وجود موضوعاتی مانند جن، روح، طلسم و جادو در فرهنگ و ادبیات مردم ایران، اما تاکنون هیچ یک از فعالان حوزه سینما به فرهنگ بومی خودشان رجوع نداشته‌اند که بتوانند با تحقیق و پژوهش فیلمنامه‌های ترسناک تهیه و تولید کنند.

از طرف دیگر آشنا نبودن به مسائل روانشناسی و اختلالات روانی از سوی فیلمسازان ایرانی سبب شده تا ظرفیت این سوژه‌ها برای ساخت فیلم‌های ترسناک مغفول بماند.

علت این که چرا ژانر وحشت جایی در سینمای ایران ندارد و تاکنون در خصوص فرم و محتوای این سینما صحبتی نمی‌شود، ما را بر این داشت تا چندتن از فعالان حوزه سینما را به میزگردی در این خصوص دعوت کنیم.

سینمای وحشت تماشاگر محور است

یک فیلمساز قزوینی و دانش آموخته رشته سینما در ایتالیا در این میزگرد گفت: اگر تاریخ سینما را از سال‌های ۱۸۹۵ دنبال کنید، می بینید که اساسا سینما با ژانر ترسناک شروع شده و افرادی همچون ژرژ ملی‌یس (فیلمساز فرانسوی و از پیشگامان سینمای وحشت) از همان ابتدا با دگرگونی در حوزه سینما و نمایش هیولاها سعی می‌کردند که بیننده را بترسانند و او را دچار هیجان کنند.

سعید شهپرنیا افزود: اولین فیلم سینمایی بشر با عنوان «ورود قطار به ایستگاه» ساخته برادران لومیر (پایه گذاران سینما) یک فیلم ترسناک بود که در همان زمان نیز مردم با دیدن قطار روی پرده سینما احساس ترس می‌کردند که مبادا الان قطار با آنها برخورد کند و حتی برخی نیز صحنه سینما را ترک کرده و فرار می کردند.

وی با بیان اینکه سینمای وحشت تماشاگر محور است و برعکس سینمای روشنفکری و کالت (فیلم‌هایی با طرفداران خاص) که مخاطب مخصوص خودش را دارد، باید با بدنه جامعه ارتباط برقرار کند، اظهار داشت: اگر بخواهیم  سینمای ترسناک را مورد بررسی قرار دهیم، باید به ۲ سینمای ژاپن و غرب بپردازیم؛ چون سینمای ترسناک در ژاپن بسیار موفق بوده و با وجود فیلم‌های سینمایی ترسناک در غرب که از تعداد بالایی برخوردار است، بهتر توانسته احساس ترس را به بیننده منتقل ‌کند.

شهپرنیا تصریح کرد: عواملی که باعث می شوند تا یک فیلم سینمایی ترسناک با مخاطبان ارتباط برقرار کند، به این بستگی دارد که فیلم تا چه اندازه نمایانگر فرهنگ همان جامعه است؛ به عنوان مثال سینمای ترسناک در ژاپن به قدری با فرهنگ خود عجین شده، که کمتر کسی یافت می‌شود بتواند یک فیلم ترسناک ژاپنی را به تنهایی ببیند و احساس ترس نکند!

این کارگردان همچنین گفت: وضعیت سینمای ترسناک در غرب کاملا متفاوت است و بیشتر روی موضوعاتی از قبیل قطعه قطعه کردن اعضای بدن، نمایش دادن تصاویر تهوع آور و حتی شخصیت پردازی روی موجوداتی مانند دراکولا، هیولانماها تمرکز دارد، بنابراین بیننده همواره با موجودی در کادر سینما روبرو است که اولا دشمن بشر بوده و ثانیا از جهاتی دارای نقطعه ضعف است و بیینده درمی‌یابد که امکان مقابله و شناسایی با این دشمن وجود دارد.

شهپرنیا با بیان اینکه در سینمای ژاپن شخصیت‌‍‌های ترسناک به استثنای گودزیلا موجودات عجیب و غریب نیستند، توضیح داد: سینمای ژاپن دارای شخصیتی مانند زن برفی است ( زن برفی یکی از شخصیت‌های فیلم کوایدان ساخته ماساکی کوبایاشی است) این زن چون در ادبیات و فرهنگ هند اروپایی و سامی می تواند به شیطان نزدیک تر باشد، بنابراین به بیننده ترس بیشتری منتقل کرده و حتی از از قطع کردن دست و سر و نمایش تصاویر تهوع آور اجتناب می‌کند.

وی اضافه کرد: سینمای ترسناک در ژاپن به قدری پیشرفت کرده که دیگر همانند فیلم کوایدان نیازی به یک هوای طوفانی و گیر افتادن در دام زن برفی ندارد، این سینما با رجوع به فرهنگ خودش توانسته از مرز دیوارهای خانه گذر کرده و ترس و وحشت را در حالت‌های عادی به انسان منتقل کند.

سینمای وحشت در ایران و تقلید از غرب

دانش آموخته سینما در ایتالیا به سینمای ترسناک ایران پرداخت و گفت: متاسفانه سینمای ایران به جای رجوع به سوژها و ادبیات ترسناک در فرهنگ خود همانند ژاپن و یا کشورهای دیگر، فقط به سمت الگوبرداری از سینماهای ترسناک غرب رفته و به جز چند فیلم‎ ترسناک ایرانی از قبیل «طلسم» و «شب بیست و نهم»، تلاش‌های این حوزه به بکارگیری نمادها و سبک ‌های تقلیدی از خارج خلاصه شده است.

شهپرنیا به وجود کتابی تحت عنوان عجائب المخلوقات وغرائب الموجودات در ایران اشاره کرد و گفت: این کتاب با اینکه به موجودات عجیب الخلقه و ترسناک می‌پردازد، اما متاسفانه هیچکدام از فیلمسازان ما تاکنون به آن مراجعه نکرده‌اند، اضافه بر اینکه هرگز در مورد شخصیت‌های ترسناک در فرهنگ عامیانه مانند آل، نسناس، زن‌های عجوزه، افریته و پیرمردهای قاتل تحقیقی نشده است که باید مورد توجه قرار گیرد.

این فعال حوزه سینما خاطرنشان کرد: در کشور ایران طلسم و جادو برای تخریب زندگی دیگران به عنوان یک فرهنگ غلط و بی‌پایه و اساس بارها مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ اما همین خرافه‌ها نیز در سینمای ما استفاده نمی‌شوند و ما اساسا به دلیل تنبلی در تحقیقات نمی‌دانیم که چه کاری باید انجام دهیم و ایرانیان را باید از چه چیزی ترساند.

شهپرنیا به راه های احیا و حرکت به سمت ژانر ترسناک در سینمای ایران  اشاره کرد و یادآور شد: اگر سینمای ایران خواهان یک تحول عظیم در ژانر ترسناک است، باید همانند موج نو سینمای آلمان در ۱۹۳۰ میلادی که به تمام روشنفکران آلمانی خوراک فکری می‌داد، شاهد جنبشی در این ژانر باشد و این مهم به دست نمی آید مگر با تحقیق و رجوع به فرهنگ بومی که متاسفانه به فراموشی سپرده شده است.

سینمای وحشت کم هزینه است 

یک مدرس سینما نیز در این میزگرد گفت: تاریخ سینمای ایران در ۱۰۰ سال گذشته نشان می‌دهد که به علل گوناگون مانند علاقه فیلمسازان و یا شاید سلیقه مخاطبان، برخی ژانرها مانند ترسناک و وسترن جایگاهی در سینما ندارند، در سینمای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، ساموئل خاچیکیان (ملقب به هیچکاک ایران و استاد دلهره و وحشت) تنها فیلمسازی است که به دلیل آشنایی با سینمای اکسپرسیونیسم با ساخت‌ فیلم‌های دلهره و یک قدم تا مرگ توانست سینمای ایران را به ژانر وحشت نزدیک کند.

حسن لطفی افزود: اگر به وضعیت فیلم‌های ترسناک در اوائل تاریخ سینمای جهان نگاه کنید، می بینید که برای تبلیغ بعضی از فیلم‌ها در مقابل سینما آمبولانس قرار می‌دادند ( یعنی احتمال بیهوشی و غش کردن بیننده وجود دارد) در دهه ۴۰ میلادی تبلیغاتی در مورد سینمای ترسناک وجود داشت که اگر یک زن بتواند به تنهایی در سینما فلان فیلم را ببیند، جایزه دریافت می‌کند اما اکنون همین سینماها نیز دوران افول خودشان را طی می‌کنند.

وی درمورد سینمای ترسناک غرب اظهار داشت: اگر گفته می شود که این سینما در حوزه فیلم ترسناک قدرتمند ظاهر نشده، منظور فقدان تاریخچه فیلم‌های ترسناک در غرب نیست، چون وجود فیلم‌هایی مثل «درخشان» اثر استنلی کوبریک، «دراکولای برام استوکر» ساخته فرانسیس فورد کوپولا و چند فیلم از مونرائو (فیلمساز دهه اکسپرسیونیستی در آلمان) بسیار موفق ظاهر شده و توانسته اند در آرشیو مخاطبان جای بگیرند.

لطفی با بیان اینکه کشورهای خارجی در غرب و شرق همچنان پیشرو در سینمای وحشت هستند، اظهار داشت: امروز این پرسش اساسی مطرح است که چرا این کشورها به مراتب از ما پیشی گرفته‌اند؟ به عقیده من باید آسیب شناسی شود که آیا مشکل فیلمسازان داخلی ما کمبود امکانات است یا اینکه هنوز قادر نیستند سلیقه مخاطبان را شناسایی کنند.

این پژوهشگر حوزه سینما به فیلم‌های ترسناک ساخته شده در ایران اشاره کرد و گفت: عمدتا در سینمای ترسناک ایران به فیلم شب بیست و نهم اشاره می‌شود که تا حدودی موفق ظاهر شده است، اما این فیلم هم نسبت به آنچه در جهان ساخته می شود رتبه بسیار پایینی دارد و  همین وضعیت در مورد فیلم‌های آل و طلسم با رتبه پایین تری نسبت به شب بیست و نهم نیز صادق است.

لطفی در خصوص نقش سینمای ترسناک برای نیاز مخاطبان خودش توضیح داد: ژانر وحشت دقیقا می‌تواند همانند یک بازی مهیج درون پارک که هم از ایمنی و هم از استاندارد برخوردار است، بیننده را به گونه‌ای مهیج کرده و بترساند که اثرات جبران ناپذیری نداشته باشد؛ از طرفی سینمای ترسناک چندان همانند سینمای تاریخی و اکشن پرخرج نیست و می‌توان با هزینه کم آثار فاخری را خلق کرد و به نیاز مخاطب پاسخ داد.

این مدرس حوزه سینما خاطرنشان کرد: کشورهای غرب به این درک و شرایط رسیده‌اند که می‌توان در قالب سینما تاحدودی خط قرمزها را رد کرد و مخالف اعتقادات رسمی جامعه فیلم ساخت، اما در ایران قبل و حتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، هرگونه مفهومی که بر علیه اعتقادات جامعه بوده مورد مخالفت قرار گرفته و حتی در مورد روح و جن نیز امکان مباحثه و تحقیق به صورت آزادانه بین فیلمسازان وجود ندارد.

لطفی به موانع فیلمسازی در دهه ۶۰ هجری شمسی پرداخت و گفت: در این دوران فیلمسازان ما در سینما اساسا به سمت موضوعاتی می‌رفتند که مدیریت حوزه سینما انتظار داشت، به عبارت دیگر پرداختن به خیلی از موضوعات در فضای آن زمان میسر نبود و حتی ساموئل خاچیکیان بر خلاف تمام آموزه‌های سینمای وحشت در همین دهه یک فیلم عارفانه می سازد و چندان هم مورد پسند واقع نمی‌شود.

سینمای وحشت محصول تحول خانواده در غرب

یک مدرس جامعه شناسی نیز در این میزگرد گفت:  با اینکه در سینمای ایران چندان به ژانر ترسناک توجهی نمی‌شود، اما تاریخ جامعه شناختی در ایران نشان می‌دهد که داستان‌های عامیانه ترسناک به صورت شفاهی از جایگاه خاصی برخوردارند؛ به عنوان مثال صحبت در مورد جن و ویژگی‌های ظاهری آن در خانواده‌ها و حتی محافل خودمانی قدمت بسیاری دارد و این مسائل می‌طلبد که تحقیقی جامع در ادبیات و اساطیر ایران باستان انجام شود.

دکتر کریم تفضلی افزود: وجود سوره‌ای به نام جن در قرآن و تفسیر برخی بزرگان از جن به عنوان نیروهای پنهان طبیعت همه نشان از بسترهای قوی در فرهنگ ایران دارد که مورد غفلت واقع شده و فیلمسازان و فیلمسازان به ان توجهی ندارند.

وی در خصوص شکل گیری ژانر ترسناک در سینمای غرب نیز توضیح داد: این سینما مرهون تحول خانواده از قرون گذشته تا به امروز است؛ به طوری که در اواخر قرن ۱۹ و اوائل قرن ۲۰ که شهرکهای صنعتی در اروپا شکل گرفت، خانواده‌های گسترده و بزرگ جای خودشان را به خانواده های نقش پذیر دادند و این خانواده‌ها تا اواخر قرن بیستم از حالت جمعی به تک نفره تغییر کردند.

تفضلی تصریح کرد: اشتغال پدر و مادر و تنها بودن فرزندان در خانه و تفکیک وسایل نوجوانان و کودکان از بزرگسالان نمونه‌ای از تغییر و شیوه جدید زندگی اروپاییان است که باعث شده انسان امروز در قالب تنهایی و ترس خودش را بشناسد.

این پژوهشگر آثار سینمایی اظهار داشت: بعد از جنگ جهانی دوم مردم اروپا اساسا در فضاهای صنعتی زندگی می‌کردند و سکونت در آپارتمان سبب ساز ایجاد تفکرات و مشرب‌های جدید فکری مانند پوچی، تنهایی و فردیت شد؛ بنابراین فیلمسازان غربی توانستند با ورود این اتفاقات به سینما فیلم‌های خاصی را بسازنند؛ به عنوان مثال اگر در ادبیات نویسندگانی مانند کامو، داستایوفسکی و کافکا توجه کنید، سراسر اثبات وجودیت فرد به چشم می‌خورد که این فردیت با ابعاد انسانی ترس و دلهره در ارتباط است.

تفضلی خاطرنشان کرد: جای شک و تردید نیست که امروزه مخاطب ایرانی به ژانر ترسناک در سینمای داخل نیاز دارد؛ اما اینکه چرا تاکنون این امکان مهیا نشده، شاید به این دلیل بوده که سینمای ما به دنبال آگاهی بخشی بوده و یا نیازهای سطحی جامعه را پاسخ داده است؛ به عنوان مثال نخستین فیلم ایرانی به نام «دختر لر» ساخته اردشیر ایرانی کاملا نشان می‌دهد که جامعه تا چه اندازه به مسائل عشق نیاز داشته و این موضوعات تا دوره پهلوی دوم ادامه می‌یابد.

مدرس جامعه شناسی یادآور شد: نسخه‌ای که درحال حاضر می‌تواند ما را به سمت ژانرهای ترسناک پیش ببرد، تقویت ادبیات ترس و وحشت در ایران است، چون ادبیات به عنوان یک پشتوانه قوی برای سینما محسوب می‌شود و اگر بتوانیم با توسعه ادبیات، ایدئولوژی ژانر ترس را در سینما نهادینه کنیم، به طور حتم به سمت دلخواه پیش خواهیم رفت.

ایرانی ها بر خلاف غربی ها با ژانر وحشت بیگانه اند

رئیس حوزه هنری استان قزوین نیز در این میزگرد گفت: اگر بخواهیم سینمای ترس را در فرهنگ و ادبیات یک ملت جستجو کنیم، بهتر است که نگاهی به ادبیات کلاسیک تاریخ یونان باستان داشته باشیم که رگه‌ها و نشانه‌هایی از وحشت به چشم می‌خورد، وقتی این دوران به نئوکلاسیک می‌رسد، شاهد ادبیات شکسپیر با عنوان خون هرگز پاک نمی‌شود (رمان مکبث) هستیم، به عبارتی خون به عنوان یک موضوع ترسناک (بن مایه، عامل اصلی) در ادبیات و فرهنگ این کشورها یاد می‌شود؛ حال اگر در این دوران ادبیات ایران را به صورت مونتاژ موازی ( تطبیقی) کنار یکدیگر بگذاریم، شاهد ادبیات شاعرانه و عارفانه هستیم که تفاوت‌های بسیاری دارد.

علی هوشمند افزود: در ادبیات یونان باستان ما با چندخدایی در اساطیر روبرو هستیم و حتی می بینیم که برخی خدایان یونان فرزندان خودشان را قطعه قطعه کرده و می‌بلعند، خب با این اوصاف ادبیات ایران با ادبیات کشورهای غربی تفاوتهای بسیاری دارد و این نقاط افتراق هرگز قابل تزریق و تعمیم به اعصار مختلف نیست؛ به عنوان مثال در عصر سینمای صامت می بینیم که چارلی چاپلین در فیلم «عصر جدید» با نمایشی موزون دنیای صنعتی شده را نشان می‌دهد و هارولوید در فیلم «ایمنی آخر از همه» با آویزان شدن از عقربه‌های ساعت بر روی این تفاوت‌های جامعه شناختی صحه می‌گذارند.

وی با تشریح علل اینکه ترس در ادبیات و فرهنگ ایران جایگاهی نداشته است،اظهار داشت: ایران به واسطه سپری کردن دوران جنگ تحمیلی با کشته شدن انسان‌ها، خونریزی و تکه شدن بدن انسان به خوبی آشنا بود، اما به علت نبود عوامل ترسناک در ادبیات، این بسترها مورد غفلت قرار گرفت و هرگز شرایطی فراهم نشد تا به جنگ و تحولات آن به صورت وحشتناک نگاه کنیم.

هوشمند همچنین گفت: پیشینه‌های تاریخی و فرهنگی بین ایران و کشورهای خارجی نشان می دهد که آدم ایرانی برای همزادپنداری و تخلیه انرژی خود همانند آدم اروپایی یا آمریکایی هرگز به دنبال وحشت و ترس نبوده است، بنابراین بدیهی است که وقتی نیازی به عنوان ترس خواهی وجود نداشته باشد، حرکت به سمت سینمای وحشت نیز به عنوان یک پاسخ مناسب مورد نظر نخواهد بود.

این محقق و کارشناس حوزه هنر خاطرنشان کرد: عجله در فیلمسازی و دوری از تحقیق و پژوهش سبب شده تا فیلمنامه‌های ما در این حوزه ضعیف باشند؛ حتی در فیلم‌های تجاری غرب مانند جیغ و اره نیز مولفه‎ها به درستی به کار بسته شده و از فن تحقیق و پژوهش به خوبی بهره برداری شده است.

هوشمند با انتقاد از رازهای مگو و محرمانه کردن خیلی از موضوعات اجتماعی و حوادث، یادآور شد: از موانع توسعه سینمای وحشت در ایران، نبود بسترهای اطلاعاتی است و با اینکه در طول روز حوادث و جنایات مختلفی در شهرها رخ می‌دهد، اما هیچ کدام به دلیل محرمانه بودن و نبود اطلاعات نمی تواند به عنوان دستمایه برای ساخت فیلم ترسناک مورد استفاده قرار گیرد.

سینمای ترسناک و ارتباط آن با اختلالات شخصیتی و مسایل روانشناسی

یک مدرس روانشناسی نیز در این میزگرد اظهار داشت: سینمای ترسناک در تحلیل روانشناختی عمدتا با اختلالات شخصیتی و رواشناسی در انسان مربوط می‌شود، یعنی لزوما نیازی نیست که در سینمای ترسناک هیولاها و موجودات ترسناک نمایش داده شود، بلکه بیشتر مواقع آنچه در سینمای ترسناک به چشم می‌خورد، استفاده کارگردان یا فیلمنامه نویس از شخصیت داستان تحت موضوعی روانشناسی است.

اصغر خوش نظر افزود: در فیلم «او تعقیب می‌کند» به کارگردانی دیوید رابرت میچل، ما شاهد اختلال پارانویید در شخصیت اصلی داستان هستیم و این سوءظن و بدبینی که به عبارت علمی هزیان گزند و آسیب تعریف می‌شود، به بیننده القاء می‌کند که خطر در همه جا وجود دارد و ترسیدن در چنین شرایطی کاملا طبیعی است.

وی به نظریات روانشناسی در سینما اشاره کرد و گفت: فیلم «تق تق» به کارگردانی الی راث سرشار از آموزه‌های فرویدی است و کارگردان این فیلم با ترکیب غریزه جنسی و پرخاشگری و همچنین نمایش عقده ادیپ در شخصیت دختران این فیلم به بیینده چنان احساس ترسی منتقل می‌کند که تا قبل از این در ذهن فرد وجود نداشته است.

خوش نظر در ادامه سخنان خود به فیلم‌هایی با ویژگی روانی نوروز و سایکوز پرداخت و گفت: اساسا در فیلمی که مرز بین خیال و واقعیت غیرقابل تشخیص باشد، به بییننده احساس ترس منتقل می‌شود؛ به عنوان مثال در فیلم درخشان مرز بین واقعیت و خیال برای بیننده به قدری غیرقابل تشخیص می‌شود که اختلالات روانی اسکیزوفرنی در شخصیت جک نیکلسون بعدها نشان می‌دهد که او از یک حالت روانی ساده به حالت اختلالات روانی شدید گرفتار شده است و  همچنین در فیلم «یک ذهن زیبا» به کارگردانی ران هاوارد اختلال شخصیت اسکیزوفرنی پارانوییدی و در فیلم «بیدارگری» به کارگردانی پنی مارشال اسکیزوفرنی نوع کاتاتونیک به چشم می‌خورد.

این پژوهشگر سینمای روانشناختی به اختلالات چند شخصیتی فیلم «روانی» ساخته آلفرد هیچکاک اشاره کرد و گفت: از این نوع اختلالات در بسیاری از فیلم‌های ترسناک به چشم می‌خورد، به عنوان مثال اختلال هویت تجزیه‌ای در فیلم «شکافته» ساخته ام.نایت شیامالان و اختلال ضد اجتماعی در فیلم «سکوت بره‌ها» ساخته جاناتان دمی تنها بخشی از فیلم‌های ترسناک در سینما است که با اقتباس از بیماری‌های روانی ساخته می‌شوند.

خوش نظر تاکید کرد: برای ساخت فیلم‌های ترسناک باید فیلمسازان ایرانی با حوزه روانشناسی آشنایی بیشتری پیدا کرده و بتوانند عوامل و دست اندرکاران حوزه فیلم را به آگاهی لازم برسانند؛ به طوری که بازیگر یا کارگردان باید به شکل میدانی و از نزدیک با افراد روانی در ارتباط بوده و بتواند اثرگذاری مطلوبی برای بیننده ایجاد کند.

این روانشناس خاطرنشان کرد: در شرایط فعلی که جامعه ما از میزان استرس و اضطراب بالایی برخوردار است، به طور حتم پرداختن به فیلم‌هایی که می‌خواهند به بیننده استرس و اضطراب وارد کنند، باید به حدی بالاتر از زندگی روزمره باشد که بتواند در بیننده برانگیختگی ایجاد کند.

پایان میزگرد/

  • منبع خبر : خبرگزاری ایرنا