یک فعال مدنی و محیط زیستی در قزوین طی یادداشتی به آنچه در مورد نگهداری باغستان سنتی قزوین اعمال می شود انتقاد کرد و گفت اگر رویه به این وضع ادامه پیدا کند در آینده با مشکلات متعدد زیست محیطی روبرو خواهیم شد.

فیداربن؛ می‌گویند فرض محال که محال نیست و ما هم فرض می‌گیریم که باقی مانده‌ی باغستان سنتی قزوین از باغستان سرسبز و چشم نوازی که دور تا دور شهر قزوین را چونان نگینی در آغوش خود گرفته بود، نابود و از حیات و زندگی ما محو شود.

اگرچه با روند موجود رفتار ما با باغستان دیگر ریشه کن شدن باغستان قزوین نه فرض محال، بلکه به شدت به واقعیت نزدیک می شود.

حال قزوینی را متصور می شویم که باغستان آن از درخت های بادام و گردو و پسته و انگور گرفته تا برگ های سرسبز و چشم انداز دار و درختی که روح نواز، معطر کننده از شمیم گل های شکفته و هوای مطبوع و باردار از رطوبت و لبخند است، از میان رفته و دور تا دور شهر را جنگلی از خانه ها و ساختمان های سر به فلک کشیده‌ی برساخته از آهن و سیمان و گچ و سنگ برافراشته شده‌اند.

دیگر نه از باغ خبری هست نه از باغبان و خاطرات گل گشت و چشم انداز روح نوازش و هر چه هست، سیمان است و آجر و آهن و سنگ و البته اتومبیل‌های آهنی و دود و طعم بنزین و گازوئیل و کارخانجات خواهد بود.

با ریشه کنی باغستان، با افتخار فریاد بر می‌آوریم که ما ساکنان کهن شهر قزوین، به درخت به باغ و عطر و طعم گل‌ها به پرندگان لانه کرده در لابه لای درختان ، به هوای پاک و آزاد از دودهای خفه کننده، به آرامش و تغذیه روح و روانمان احتیاجی نداریم! آنچه که بدان عشق می‌ورزیم و می‌خواهیم بلعیدن زمین‌ها، رودها، درخت‌ها، سبزه زارها، گیاهان و پرندگان و جانوران است تا بیشتر و بیشتر سود ببریم و اجناس لوکس برای خانه های افراشته شده از سیمان و آهن تهیه کنیم.

به جای آنکه بافت فرسوده شهر را بدون آنکه نیازی به ایجاد زیرساخت های جدید همچون لوله کشی آب، برق رسانی، تاسیسات مخابراتی و گاز و یا جاده و خیابان و فاضلاب و پارک و مدرسه و غیره داشته باشد)، هر زمین و دشت و حتی بالای کوه ها را هم با لطایف الحیل تصاحب می کنیم و ظفرمندانه به فرزندانمان مژده ی سود بیشتر می دهیم بدون آنکه به آنها بگوییم که ظرف یکی دو دهه دیگر نسل های آینده خاطره ای از باغستان و حق تنفس و زیست پاک نخواهند داشت .

باید منتظر میهمان ناخوانده ای با نام ریزگردها و گردوغبار و ابتلا به بیماریهایی چون بیماری تنفسی، ریوی، قلبی عروقی، پوستی، چشمی و باشند و در نتیجه به فکرکوچ یا فرار از شهر نیاکان خود به یک ناکجاآباد دیگر و باز تکرار سناریوی نابودی و بیابان زایی و ریشه کنی حیاتی دیگرباشیم.

تا دیر نشده باید به خود آییم و همتی فراگیر و ملی در نگاهبانی از میراث اجدادی خود در پیش گیریم که فردا بسیار دیر است و آنگاه هست که انگشت ندامت به دهان بر خواهیم گرفت و بر نابخردی و ناسپاسی و ناهمتی خود افسوس خواهیم خورد.

پایان یادداشت/

  • نویسنده : حسین میرزانیا